محمد تقي جعفري
252
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بحثى مختصر با منكرين ايمان بعنوان عامل شناخت عده اى هستند كه فقط با ارتباط پديدههاى جهان عينى با حواس و ذهن ، سروكار دارند و قدرت نفوذ در اعماق و ابعاد دو قطب درككننده و درك - شونده را ندارند ، يا آن قدرت را دارند و نمىخواهند از آن بهره بردارى كنند ، لذا ايمان را بعنوان يكى از عوامل شناخت برسميت نمىشناسند ، بلكه آن را مزاحم شناخت قلمداد ميكنند . اينان در اين قضاوت با يك اصول پيش ساخته اى گام برميدارند كه حاضر نيستند حتى لحظه اى در آن اصول تجديد نظر كنند . اگر اينان بطور منطقى بينديشند ، بايد انواعى از فعاليتهاى عقلانى و اكتشافى و شهودى را هم منكر شوند ، در صورتى كه همهء آنها را با اصطلاحاتى خوشايند كه هم شكل اصول پيش ساخته ذهنشان مىباشند ، مىپذيرند . اينان هيچ دليلى در انكار عليت ايمان براى شناخت نمىآورند ، جز آنكه دورى خود را از چنين عامل فوق العاده مهم بازگو ميكنند . عبارات فرويد را در زير دقيقاً بررسى نمائيد : « معهذا نمىتوان انكار كرد كه بعضى از اشخاص مىگويند : در خود احساسى مىنمايند كه به خوبى توصيف شدنى نيست . اين اشخاص از احساس سخن ميرانند كه به ابديت متصل است ، « از جدائيها شكايت مىكند و مىخواهد روزگار وصل خويش را بجويد » . اين تصور ذهنى از يك احساس ابدى كه در عرفاى بزرگ و همچنين در تفكر مذهبى هندى منعكس مىشود ، سرچشمه مىگيرد و ممكن است ريشه و جوهر احساس مذهبى را كه مذاهب گوناگون جلوه هائى از آن هستند ، تشكيل دهد . فرويد در اين موضوع ترديد دارد و اقرار مىكند كه با تحليل روانى خود هرگز نتوانسته است اثرى از چنين احساس در خويشتن بيابد ، ولى فوراً و با صداقت كامل اضافه مىكند كه اين امر به او اجازه نمىدهد وجود احساس مورد بحث را در ديگران انكار نمايد » ( 1 ) اين مطلب كه فرويد روان خود را تحليل
--> ( 1 ) انديشههاى فرويد ، آدرگاپش ص 89 و 90 .